وبلاگ جوانان امروز

  • Home
    Home This is where you can find all the blog posts throughout the site.
  • Categories
    Categories Displays a list of categories from this blog.
  • Tags
    Tags Displays a list of tags that have been used in the blog.
  • Bloggers
    Bloggers Search for your favorite blogger from this site.
  • Archives
    Archives Contains a list of blog posts that were created previously.

میگاری، بیزنتین، قسطنطنیه و یا استانبول

Posted by on in تاریخ
  • Font size: Larger Smaller
  • Hits: 16274
  • Print
 
در این روزها حوادث گوناگونی که توجه جهانیان را بخود جلب نموده سرخط همه رسانه قراردارد. مسئله مهاجرت سوریها و افغانها از طریق ترکبه به اروپا و تنش های نظامی در مرزبین سوریه و ترکیه و اخیرا سقوط دادن هواپیمائی جنگنده روسی در فراز مرز سوریه و ترکیه مطالب داغی اند که حکومت ترکیه درمحراق داغ آن قرار گرفته است. ترکیه موقعیت فوق العاده مهم جیوپلیتیک در جهان امروز دارد، و نقش مهمی را در سرنوشت شرق میانه بازی میکند. گذشته های تاریخی ترکیه را هم نباید فراموش کرد. در اینجا موضوع رویداد های داغ را زیر بحث قرار نمیدهم بلکه توجه دوستان را به جهات دیگر ترکیه بخصوص شهر استانبول جلب میکنم. مطمئن هستم که در روشن نمودن بعضی بخشهای تاریخ این کشور کمک میکند.
من از دوران نوجوانی و دانشگاهی، علاقمندی زیاد به ترکیه و تاریخ آن داشتم. هر زمانیکه از شهرهای مانند اناطولیه، قونیه، ازمیر، استانبول و انقره نامبرده میشد این نامها برایم مفاهیم بیگانه و نا آشنائی نبودند. حوادث و رویدادهای دهه های اخیر بویژه مطالعه تاریخ و جغرافیایی ترکیه علاقمندی مرا به این سرزمین بیشتر ساخت.
خوشبختانه فرصتی برایم دست داد که در سال قبل و سال روان با همسرم سفر کوتاهی به ترکیه داشته باشم. سال قبل از شهر اناتولیه و امسال از شهر استانبول دیدن نمودم. گرچه برداشت های سال قبل را باید سال قبل با دوستان شریک مینمودم، متاسفانه در گیر دار حوادث زندگی غرق شدم و فرصت مساعد نشد. حال خود را وادار نمودم تا برداشت ها و خاطرات سال قبل و امسال را یکجا خدمت دوستان پیشکش نمایم. باور دارم که این یاداشت مورد علاقه و پسند دوستان واقع گردد و ا نگیزه ی در دوستان ایجاد کند تا از این شهر ها دیدن بعمل آورند. بخشی از معلومات در اینجا از موخذ های گردآوری شده که از ذکر منابع صرف نظر نمودم و تنها میخواهم خاطرات و برداشت های خود را با دوستان درمیان بگذارم.
سال قبل در شهر اناتولیه اقامت داشتم که در باره آن ضرورت به توضیحات نیست و همه از اناتولیه، موقعیت و تاریخ آن اطلاعات بیشتری دارند. بویژه جلسه سران کشورهای بیست گانه صنعتی در این اواخر در آن شهر دایر شد و اناتولیه در سرخط رسانه ها و روزنامه قرار گرفت. در اینجا هدفم معرفی شهریست که از لحاظ تاریخی دارای اهمیت است.
هیراپولس
هیراپولس یکی از شهر های مهم یونان باستان است که در دوصد کلومتری جنوب غرب شهر اناتولیه، ترکیه امروز موقعیت دارد. این شهر در قرن دوم قبل از میلاد در دامنه کوه بنا یافت و جریان آب گرم چشمه سارها از کوه سرازیر میشود و از گوشه غربی شهر میگذرد و منظره سفید رنگ سحر انگیز تپه های (پامی قلا) را بوجود میاورد. نام پامی قلا را نخستین بار به این منطقه بادینشان ترکمنان سلجوق در قرن دوازدهم گذاشتند. زمانیکه ارتش سوار سلجوقیان در افق کوهستانات شرق پامی قلا ظاهر شدند با نظاره دامنه سفید رنگ مزرعه مانند به این باور بودند که قلعه های از پنبه در مقابل چشمان شان جلوه میکند. احتمالا که کلمه (پامی) مفهوم ( پنبه) را داشته باشد. یا اینکه دوستان ترک زبان وجه تسمیه آنرا بهتر ارایه کنند.
هیراپولس و پامی قلا از جمله آثار میراث های فرهنگی بشری یونسکو بشمار میرود. باشندگان بومی این حوزه ازشروع قرن دوم قبل میلادی از آب گرم معدنی این چشمه ها جوشان و خروشان برای تداوی امراض گوناگون جلدی استفاده میکردند و در بخش غربی شهرستان هیراپولس بقایای یک حوض بزرگ هنوز هم بچشم میخورد که بنام حوض کلوپاترا یاد میکنند. به یقین کامل که کلوپترا نیز در روزگار خود از آن استفاده کرده باشد! حمام بزرگ با سنگ های بزرگ در بخشی غرب از شهرک باستانی هنوز هم وجود دارد.
هیراپولس
هرگاه نگاهی به دامنه کوه به اندازیم در برابر چشمان ما ویرانه تیاتر بزرگی جلوه میکند که به فاصله چند صد متر در زمان فرمانروائی هدریان در سال 62 قبل از میلاد ساخته شده که گنجایش ده هزار تماشاچی را دارا بود لیکن امروز ویرانه آن پابرجاست. با در نظرداشت گنجایش ده هزار نفری تیاتر، میتوان نفوس شهر را در قرن دوم قبل از میلاد تخمین کرد به یقین که از صد هزار باشنده کمتر نبوده است! از آنجائیکه این تیاتر از شهر دورتر واقع شده بود، فلهذا زمامداران هیراپولس در قرن سوم میلادی تصمیم گرفتند تا تیاتر دیگری را در داخل شهر بنا نمایند که رفتن به تیاتر برای تماشاچیان سهل تر باشد. با اعمار تیاتر جدید داخل شهر هیراسپولس، تیاتر قدیم از استفاده باز ماند.
پلان تفصیلی شهرستان هیراپولس
پلان تفصیلی شهرستان هیراپولس: 2- حمام کلوپاترا. 3- تیاتر بیرون شهر. 4- دروازه دخولی شهر. 5- تشنابهای عمومی. 6-چشمه ها. 7- محل تجمع عمومی. 8- خیابان اصلی. 9- معبد. 10- معبد اپولو یا معبد الهه خورشید. 11- تیاتر که در قرن سه میلادی اعمار گردید. 12-حمام عمومی . 13- جمنازیوم. 14- دروازه جنوبی روم. A- حوض کهنه B- ترسبات سفید رنگ آهکی پامی قلعه.
با یک نگاه سطحی به پلان تفصیلی شهرستان هیراپولس که در قرن دوم قبل میلاد ساخته شد، به این نتیجه میرسیم که دو هزار سال قبل یونانی ها از دانش عالی فرهنگ شهرسازی برخوردار بودند و در پلان شهری هیراپولس تمام نیازمندی های شهروندان آن درنظر گرفته شده بود که حتی امروز اکثری ازشهرهای جهان ازاین خدمات برخوردار نمی باشد.
شیوه های معماری شهرستان های سبک یونانی در سده های قبل از میلاد بویژه بعد از تصرف بسیاری از قلمروهای آسیای مرکزی یکسان و از هنجارهای معین شهرسازی برخوردار بود ویکی از این شهرک ها همگون، شهرک ای خانم در باختر میباشد و ای خانم در محل اتصال رود آمو و کوکچه بناء یافته بود. در ابتدا دانشمندان و مورخین فکر میکردند که بنیان گذار شهرک ای خانم، ممکن سکندر کبیر در قرن چهارم قبل میلاد باشد. اما کاوشهای اخیر باستانی ثابت ساخت که اساس شهر ای خانم را انتی کوس شاه هلنی باختر در سال 280 قبل میلاد کذاشته است. یعنی در حدود دو قرن پیش از ساختمان شهر هیراپولس در آسیای صغیر میباشد. آی خانم از شهرهای مهم امپراطوری یونانی در شرق شناخته میشد. اما با دریغ که شهر آی خانم عمر طولانی نداشت. در اثر تهاجم صحراگردان بادیه نشین در سال 148 قبل میلاد بویرانه تبدیل گشت. البته باید در اینجا تاکید کردکه در تاریخ همیشه مشاهده شده بادیه نشینان صحرا گرد عامل اساسی برباد کشیدن و متلاتشی ساختن مدنیت ها شگوفان بوده اند .نمونه های فراوان وجود دارد.
هیئت های باستان شناسی فرانسوی و شوروی درسالهای 1964 .و 1978 میلادی کاوشهای را در ای خانم انجام دادند و به کشف آثار ارزشمندی دست یافتند. همه آثار مکشوفه در نتیجه جنگ شورویها به یغما برده شد و دیگر از آنها اثری باقی نماند.
آی خانم ساحه یکهزار و پنجصدمترمربع را احتوا کرده بود. مانند شهر هیراپولس دارای تیاتر و جمنازیوم و سایر تسهیلات بود. تیاتر آی خانم گنجایش 4 الا 6 هزار تماشاچی را داشت و از 35 قطار تشکیل شده بود. سه لوژ خاص برای نخبگان و سایر شخصیت های عالیمقام در نظر گرفته شده بود. تیاتر ای خانم به یک تیاتر کلاسیک میماند اما نسبت به تیاتر بابل کلانتر بود.
جمنازیوم آی خانم نیز ساحه ده هزار متر مربع را در بر میگرفت یعنی 100 متر طول 100 متر عرض داشت. یکی از جمنازیوم های بزرگ باستان بحساب میرفت. از این مخروبه باستانی تنها یک ستون آن از زیر ویرانه ها بیرون شده است.
حالا که از شهرستان هیراپولس به شهرک ای خانم در سقف زمانی دو هزارسال پیش گام برداشتیم خوب است که دوستانرا در همین حوزه بازهم بیشتر به آئین بودائی، زردشتی با الهه های یونانی سرگردان سازم. در انصورت میشود در آئینه تاریخ تسامح، مدارا، تساند و تقابل ادیان را با افراطی گرائی های مذهبی امروز ادیان آسمانی مقایسه کرد.
پایه جمنازیوم آی خانم در افغانستان
در حدود نیم قرن قبل از موزیم سر باز هده که در نواحی شهر جلال آباد موقعیت دارد دیدن نمودم. تماشای دو اثر در ان موزیم تا حال در خاطرم ترسیم شده است. اول اینکه دو پاه بدون تنه را دیدم که به نمایش گذاشته شده بود. دو پاه خسته که دیگر از حرکت باز مانده بود و وزن تنه بالای آن گرانی میکرد. مجسمه دیگری که در یکی از طاقهای معبد هده بیشتر مرا بخود جلب کرد مجسمه بودای نشسته در حالت نیایش، ولی عقب شانه چپ از طرف هرکولس قهرمان افسانه های یونان باستان محافظت میشد! به اصطلاح امروز نقش بادیگاردی را ایفا میکرد. این تجسم مبین تسامح و تفاهم دو فرهنگ و مدنیت های شرق و غرب بود که در سرزمین ما در آن دوران مشاهده میشد. از یکطرف نفوذ هلنزم و از جانب دیگر فرهنگ مسلط دین بودائی بدون تقابل پیش میرفت. بدون تردید که این مش مدارا و همزیستی از سیاست شاهان کوشانی بویژه کانشکا مایه میگرفت. معبد بودائی هده که رابطه نزدیک با مکتب یونان باختری گندهارا داشت از شهرت بسزائی برخوردار بود. متاسفانه در چهار دهه جنگ های اخیر و چپاول و غارتگری قاچاقبران آثار باستانی سرنوشت موزیم سرکشاده هده را هم تعین کرد و بخشی از آثارآنرا به موزیم های خصوصی فروختند و بخشی بیشتر آن نابود شد. این اثری را که دراینجا به معرفی میگیرم به گمان اغلب همان اثر پربهای باستانی باشد که در سال 1973 در معبد بودائی هده وجود داشت. زیرا در آن زمان اثر مذکور نادر و منحصر به فرد بود که در منطقه نظیر آن وجود نداشت.
مجسمه (واجراپانی ) که مربوط به قرن دوم میلادی گندهارا است امروز در موزیم انگلستان در معرض نمایش قراردارد
مجسمه (واجراپانی) که مربوط به قرن دوم میلادی گندهارا است امروز در موزیم انگلستان در معرض نمایش قراردارد. در باره اینکه چکونه فرهنگ غرب در برابر فرهنگ شرق سر تعظیم فرود می آورد مقالات و کتابهای زیادی نوشته شده که میتوان از طریق دانشنامه ها و کتابخانه ها ی انترنیتی سراغ کرد.
مدارا و تسامح درپذیرفتن کیش و آئین دیگر از خصایص عصر کوشانیهاست ما در سنگ نبشته های این دوره که از قرن دوم قبل میلاد آغاز میشود و تا قرن هشتم میلادی در مدت یکهزار سال دوام مییابد تصاویر و نامهای از رب النوع های مختلف هندی، ایرانی و یونانی و رومی را می بینیم و یا بر کتیبه ها باقی مانده است، که روش مدارا و تسامح دینی و عقیدوی دولت کوشانی را بازتاب میدهد. ما در یک زمان معین در فاصله سه صد کلومترمظاهر دو عقیده دینی را در احیا و ترمیم معبد مقدس زردشتی در سرخ کوتل بغلان پرداخته و دیگر در خوات وردک ویهاره یعنی معبدی را بنام حضرت ساکیه مونی ساخته است، بشرح ذیل:
درکتیبه خط شکسته یونانی و زبان باختری کوشانی که از آتشکده سرخ کوتل بغلان بدست آمده بقرن دوم مسیحی تعلق دارد یعنی سال 160 میلادی. درسطر 23 در جمله ترمیم کننده گان معبد نام نوکونریک رنگ ی ماریگ خوانده میشود به یقین ازرجال برجسته در بار کوشانی است. ماریگ نام خانواده گی میباشد که عین همین نام خانواده گی در کتیبه خروشتی خوات وردک سی میلی غرب کابل (احتمالا هدف معبد بزرک بودائی است که اخیرا در مس عینک لوگر کشف شده) دیده میشود که در عصر هوشکه متوفی 182 میلادی پسر کانیشکا در ظرف بزرگ سفالی چنین نوشته اند:
در سال 51 بتاریخ 15 ماه ارتمیسیوس کمه گوله خلف و گره ما یگه در خوات ساکن شد و بنای یادگار حضرت ساکیه مونی را در ویهاره گره موریگه در یک ستوپه بگذاشت. در سطر بعدی کتیبه برادر دیگر کمه گوله بنام هشتونه ماریگه هم ذکر است. و تاریخ سا ل 51 مطابق اپریل 179 م میباشد.
از این شرح بر می آید که ماریگه نام یک دودمان نیکوکار و خیر اندیش عصر کانیشکا و هوشکا بود. و افراد آن در بنا و ترمیم معابد بدون ملاحظه خاص مذهبی نقشی داشته اند. در یک عصر دو پرستشگاه زردشتی و بودائی را بفاصله ده سال درخوات و بغلان ترمیم و یا تعمیر کرده اند که این خود یک نوع ازادی آئین و کیش را در آن وقت نشان میدهد.
لازم یاد آوریست که معبد بودائی بزرگ عینک لوگر در سال های اخیر کشف شد و بعضی دانشمندان بنای انرا به 2600 سال قبل نسبت میدهند. این از واقعیت دور است زیرا گسترش دین بودائی در قلمرو امروزی افغانستان بعد از آنکه شاهان سلیکود یونانی تبار با امپراطوری خاندان موریا در سال 305 قبل از میلاد پیمان اتحادی را عقد کردند. در نتیجه آن هنز یونان باختری در دوزه کوشانیها ( 125 ق م الا 250 میلادی ) توسعه یافت. بعد هنز یونان هندی در سال های (10 ق م الا 189 م) در قلمرو شمال غرب هند و پاکستان انکشاف نمود.
در دوره کوشانیها و بخصوص در زمان کانشکا و پسرش هوشکا، مبلغین بودائی زیادی برای تبلیغ دین بودائی به شرق سفر کردند که یکی از انها Lokaksema ویا Lokaraksha میباشد که چینائیها او را بنام Chih lou-chiachan و جاپانیها بنام Shi Rukasen یاد میکنند که در سال172 میلادی یعنی در زمان زمامداری هوشکا عزم سفر جانب چین را نمود و در لولانگ و سایر شهرهای چین به ترجمه شعبه مه ها یانا بودیسم پرداخت. او بنیاد گذار مکتب Mahadharmaraksita بودائی میباشد. به باور کامل که لوکرکشاه از مربیان نامدار دوره کوشانیها هوشکا پسر کانشکا بوده باشد که در حدود سی هزار پیرو از جنوب هندوکش الا سریلانکا را رهبری میکرد که معبد بزرگ بودائی Anuradhapura درسریلانکا وقف تعالیم او شده است باید گفت که عبادت گاه بودائی عینک لوگر نقش یک دانشگاه را داشته که نزده محل جداگانه بودائی را با آتشکده زردشتی در بر میگیرد و این خود مبین مدارا و هم پذیزی دو آئین زردشتی و بودائی میباشد.
به استناد نوشته استاد عبدالحی حبیبی، سه نوع ایزدان در عصر کوشانی مورد پرستش قرار میگرفتند. الهه ها و یا رب النوع های یونانی، خدایان بودائی و هفده دیگر که فرهنگ مشترک آریائی داشتند.
اول – الهه های یونانی :
Heracles, Helios, Hephaistos, Riom or Rishno. Salene. Serapls
دوم – خدایان بودائی:
Buddha, Oesho ( Siva), Maha Sena, Skanda-kumara, Vishakha
سوم – ایزدانی که عناصر فرهنگی مشترک آریائی داشتند:
Ardoxsh-o, Athsh-o, Ashaeixsh-o, Lorasp-o, Mana-Bag-o,Ma-o, Mazdah, Mithra, Nana, Oad-o, Oanind-o, Oaxsh-o, Orlagh-o,Pharr-o, Rishno, Sharevar.
آردوخش، اتش، اشای اخش، لوراسپ، منه بگ، ما، مزدا، میترا، ننه، واد، وانند، وخش، وودی، ورلگن، فر، رشنو، شریور، تیربنابران پیروان ادیان زردشتی، بودائی و رب النوع های یونانی در سرزمین مشترک، در مجاورت همدیگر و در فضای تساند و تسامح همدیگر پذیری زندگی داشتند. بعد از اینکه نفوذ این سه ائین کمرنگ شد و ادیان توحیدی چون عیسوی و اسلام نازل گردید متعاقب آن موضوع مدارا و از هم پذیری برهم خورد و در پی نابودی همه میراث های فرهنگی بشری برامدند. امروز ما پس ازجنگ های صلیبی عمق این فاجعه را احساس میکنیم بودا در بامیان به زانو در آمد و پالمیرا در سوریه و دها مثال دیگر!
با در نظر داشت متن مختصر فوق می بینیم که در قلمرو کشور ما سه مذهب و آئین درمجاورت و نزدیکی باهم در زندگی اجتماعی از تسامح و مدارا استفاده میکردند. آئین یونان باختر در شمال کشور، آئین زردشتی درمرکز و غرب کشور و آئین بودائی نیز در مرکز و جنوب شرق کشورمکاتب مذهبی خود را پیش میبردند. بدبختانه درچند قرن اخیر و بالخاصه در سالهای اخیر افراط گرائی تند و مذهبی در میان جوامع شدید گردیده و جهانیان را در یک گمراهی تباه کننده سوق میدهند.
باز توجه شما را از شرق به غرب، از جائیکه شروع نموده بودم جلب میکنم. در هیراپولس در سالهای هشتاد قرن نوزدهم، هیئت باستان شناسی تحت رهبری آلمان ها حفریات و کاوشهای را در شهر انجام داداند و در نتیجه اثری که عنصر هویت هیتی ها یا پارسیها را داشته باشد کشف نکردند. هیراپولس با هویت یونانی تحت اداره مستقیم سلیکود ها قرار داشت و ویرانه ای خانم نیز از بقایای بناهای ساخت زمامداران یونان باختری سلیکود ها میباشد.
در قرن دوم قبل میلاد انتی کوس دوهزار خانواده یهودی را از بابل به ایالت لیدی و فراجیه انتقال داد که بزودی کمیت یهودی ها در هیراپولس به پنجاه هزار نفر بالغ گشت. این شهر را شهر مقدس مینامند زیرا در اینجا معبد اپولو و یا الهه خورشید و جود داشت. شهر در اثر لشکر کشی و جنگ های پارسیها در قرن هفتم میلادی و زمین لرزه های متعاقب آن بویرانه تبدیل شد.
در قرن دوازدهم قبل از اینکه شهر در کنترول فریدریک بابروسا و متحدین بیزانس وی در آید، زیر اداره سلجوقیهای قونیه قرار داشت. در قرن سیزدهم دوباره شهر هیراپولس در تصرف سلجوقیها در آمد و آنها حصاری را در انجا اعمار نمودند. زمین لرزه بزرگ شهر را در قرن چهارم ویران کرد و همه بقایای اثار باستانی را به مخروبه مبدل ساخت.
با سفورس
زمانیکه به محراب طاق نما روی دیوار فیودوسی متصل به دروازه طلائی نگاه میکنید نماد عقاب که بیانگر عظمت امپراطوری میباشد به ترسیم کشیده شده، شهر بیزانس را در تنگه باسفورس به معرفی میگیرد. بیزانس در سال 326 میلادی بحیث پائیتخت امپراطوری روم درآمد.
طبق افسانه های قدیم که "تاسیت" مورخ رومی از آن گزارش داده است، خداوند دلفی به "میگاران"هدایت داد تا شهری را در بخش شرقی باسفورس بناء نماید. اگرچه در آن زمان جناح غرب باسفورس موقعیت بهتری داشت. هرودوت مورخ یونان نیز توضیحات مشابه از مراوده یاداشت ها بین هالیکارناسوس و فرمانده پارسی ها، میگاباسوس دارد. اما تاسیت علاوه میکند که پیشه ماهیگیری در جاییکه شهر بیزنتین بنا یافته، ساده تر است. زیرا باشنده کان بیزانس ماهی را یکی از منابع ارزشمند می پنداشتند.
اولویت دوم، دفاع بهترشهر بود زیرا در محل دخولی ازشرق به تنگه عمق آب بیشتر بود و ارتش مهاجم دشمن تنها میتوانست از استقامت غرب عملیه دخول به شهر را انجام دهد.
در متون کهن بنیان گذار شهر شخصی بنام بیزاس معرفی شده است که در سال 658 و یا 678 قبل میلاد از (میگاری) به این منطقه مهاجرت کرده بود. ولی هویت این مهاجر میگاری تاکنون دقیق تثبیت نشده، اما بعضی از مورخین میگاری را (مجاری) معرفی میکنند یعنی مردمان هنگری امروزی که از تبار هون های سفید هستند، احتمالا در اثر فشار ساکاها به مهاجرت پرداخته باشند. زیرا ساکاها در قرون نهم الا چهارم قبل میلاد در حوزه رود خانه دون و دنستر تسلط داشتند. میگاری در اواسط قرن هفتم قبل میلاد حیثیت مادر شهرها را بخود گرفت و یا به اصطلاح عربی ام البلاد! که مورخین این نام را به شهر بلخ داده اند.
زمانیکه با عده ی از گردشگران درکشتی از بحیره مرمره جانب تنگه باسفورس حرکت میکردیم، ناخدای کشتی پیرامون طبیعت و مناظر زیبای اطرف مرمره که در افق روشن اسمان ابی قشنگی ویژه ی داشت تشریح میداد. من به تاریخچه رویدادهای که در این بحیره رخداده بود در اندیشه غرق بودم و به سرنوشت ارتش های می اندیشیدم که از هزاران سال به اینطرف گاهی از اسیا جانب اروپا و گهی هم از اروپا جانب اسیا هجوم بردند، از همین تنگه باسفورس عبور کردند. لازم می بینم تا در اینجا و در همین مقطع زمانی مکث کوتاهی به لشکر کشی داریوش کبیر داشته باشم.
برویت اسناد تاریخی و سنگ نبشته های که از داریوش کبیر به یادگار مانده، زمانیکه داریوش کبیر تصمیم سرکوبی سیت ها (ساکاها) را داشت، در بهار سال 509 یا 510 قبل از میلاد از سرزمین جلگه های دشت ماهی منطقه کرامنشاهی، در راس یک ارتش نیرومند و بزرگ براه افتاد. او میخواست ساکاها را در سرزمین شان سرکوب کند، زیرا که قبایل بادیه نشین، متحرک و چابک سوار ساکاها همیشه به قلمرو های تحت سلطه داریوش کبیر هجوم میبردند، غارت میکردند و دوباره راه فراررا در پیش میگرفتند. داریوش باید مصئونیت و امنیت قلمروهای خود را میگرفت. او سه راه داشت که میتوانست به سرزمین ساکاها حمله کند. راه شمال بحیر کسپین که خیلی طولانی بود و ارتش او در این راه آسیب پذیر پنداشته میشد. راه دوم، راه کوهستانات قففاز کوتاه اما صعب العبور وعرابه های جنگی نمیتوانست از فراز کوهای سربفلک کشیده قفقاز به شمال انتقال داده شود. از اینرو راه سومی را که از آسیای صغیر میگذشت انتخاب کرد. در آن لشکر کشی و راه پیمایی بونانی های آسیای صغیر که جز امپراطوری ایران قلمداد میشدند، داریوش را کمک نمودند. یکی از یونانی ها ”مندروکلس“ نام داشت که خدمات شایانی به داریوش نمود.
مندروکلس درآن تاریخی که داریوش بار اول به کنار تنگه باسفورس رسید، مردی چهل و پنج ساله، قد متوسط و چشمان آبی داشت. هنگامیکه او در کنار ایرانیان بلند قامت قرار میگرفت کوتاه جلوه میکرد. مندرکلس ریاضی دان، مهندس و دریاشناس بود از خصوصیات دریای سیاه، تنگه باسفورس، دریای مرمره، ایژن و دریای مدیترانه اطلاعات خوبی داشت.
داریوش در کرانه تنگه باسفورس توقف کرد تا اینکه مهندس یونانی روی تنگه باسفورس پل بسازد، و بتواند ارتش خود را عبور داده وارد اروپا شود.
نیروهای دریایی ایران به فرماندهی دریا سالار "هیست اسب" درخلال ساختن پل کمک موثر به مندرکلس نمودند و تمام کشتی های بزرگی که در ساختن پل مورد استفاده قرار گرفت از طرف نیروی دریای ایران فراهم گردید. "هیست اسپ" همان فرمانده مجرب دریایی بود که در بهار سال 525 قبل میلاد هنگام راهپیمائی ارتش ایران جانب مصر، وظیفه ستاد ارتش را تحت فرماندهی داریوش بدوش داشت. داریوش در آن زمان از امیرزاده گان هخامنشی و تحت امر کمبوجه شاه هخامنشی، خدمت میکرد.
امروز همه میدانند پلی که 25 قرن قبل ساخته شد، یک شاهکار صنعتی به شمار می آمد و هر تخته ایکه در آن پل بکار میرفت نخست آنرا روی دو زورق نصب میکردند و پل مذکور دوازه ذرع (در قدیم یک ذرع معادل 104 سانتی متر بود) عرض و هشتصد ذرع طول داشت و حتی دارای نرده هم بود تا در اثر وزش باد و امواج ارابه ها، نیروهای سوار و قطعات پیاده در هنگام عبور از پل به دریا نیفتد.
در مدت زمانیکه پل تحت ساختمان قرار داشت محض در چند روز اخر، کشتی ها منظم از باسفورس عبور میکردند زیرا مندروکلس ساختمان پل را از دو طرف شروع کرد و بخش وسط را آزاد گذاشته تا در عبور و مرور کشتی ها موانع ایجاد نشود. سرانجام ارتش داریوش هفتاد و پنج روز بعد از آغاز بهار از پل گذشت و وارد اروپا شد و خودش اخرین کسی بود که با سربازان ستاد خود عبور کرد.
سلطان محمد فاتح شاه عثمانی تقریبا پس از نهصد سال در همان محل پلی را اعمار کرد. بعد پایه های منقوش و نگارین پلی که از زمان داریوش کبیر باقی مانده بود به بیزنتین انتقال داد. هردوت و ارتمید پل را دیده بودند.
پل بوسفورس
نخستین بار ساختمان پل دایمی در سال 1900 میلادی توسط سلطان عبدالحمید دوم طرح ریزی شد. که طول آن 1560 متر و عرض 33 متر در نظر گرفته شده بود از سطح آب 64 متر ارتفاع داشت. این طرح در سال 1970 میلادی تحت ساختمان قرار گرفت و در سال 1973 تکمیل گردید. تماشای این پل در روز و شب منظره قشنگی را در خاطره ها حک میکند و یکی از شاهکاری های ماندگار در تاریخ است. روزانه برعلاوه کشتی های بازرگانی، کشتی های جنگی قدرت های بزرگ از زیر آن عبور میکنند یا داخل بحیره سیاه میشوند و یا بر خلاف با عبور از بحیره مرمره داخل بحیره مدیترانه میگردند. برمبنای قرار دادیکه دولت عثمانی در حدود پنجصد سال قبل بسته بود، حاکمیت تنگه باسفورس از صلاحیت دولت ترکیه قرار گرفت. در دو قرن اخیر قدرت های بزرگی وارد بحیره مدیترانه و بحیره سیاه شدند که تنگه باسفورس و دردانیل را یکی از متشنج ترین گذرگاه نیروهای بحری پنداشته میشد. چندین پیمان پیرامون استفاده از کشتی رانی در آن منطقه عقد گردید. گاهی زیر اداره ترک ها در امد و گاهی بحیث معبر آبی بین المللی قرار گرفت. در جولای سال 1833م، پیمانی دیگری به امضا رسید که طبق آن تنها کشتی های کشورهای سواحل بحیره سیاه میتوانند از طریق آن رفت و آمد نمایند و در ختم جنگ جهانی اول یعنی در سال 1920م، تنگه باسفورس و آبنای در دانیل بحیث منطقه آزاد شناخته شد. اما جمهوری جوان ترکیه بر مبنای پیمان سال 1923م، حاکمیت خود را دوباره بالای تنگه باسفورس و آبنای دردانیل احیا کرد. از اینرو حکومت ترکیه میتواند در شرایط اضطرای آنرا مسدود کند. در اوضاع امروز برعلاوه تراکم کشتی های بازرگانی، تراکم کشتی های جنگی ایالات متحده امریکا، انگلیس و روسیه در بحیره سیاه مشق و تمرینات نظامی خود را پیش میبرند و جوی نظامی حوزه باسفورس پیچیده تر شده است.
بهرحال، دو باره ببحث خود را در باره بیزنتین ادامه میدهیم. پس از جنگهای 479 و 480 قبل میلاد با پارسها، بیزنتین به یک شهر دموکراسی تبدیل شد و عضویت انجمن دیلیان شهر آتن را حاصل کرد. و سالانه مبالغی را که نمایانگر شگوفائی شهر بود به انجمن دیلیان می پرداخت و به آن وفادار باقی ماند. آتن به این تعهد بیزانس اهمیت زیادی قایل میشد زیرا اکمالات غله جات مورد ضرورت آتن از طریق باسفورس از کشورهای حوزه بحیره سیاه صورت میگرفت.
در جنگهای بعدی بین سپارتک و آتن موقف شهر بیزانس نوسان میکرد. گاهی جانبداری از یکطرف و زمانی هم از جانب دیگر را مینمود. بالاخره در قرن چهارم قبل میلاد هژمونی آتن اوج گرفت، انجمن دیلیان دوباره احیا گردید و بیزنتین اتحاد دوباره خود را به آن اعلام داشت. یعنی زمانیکه در جنگ های اجتماعی 355 قبل میلاد فلیپ پادشاه مقدونیه پیروز گردید.
کاخ سلطنتی توپکاپی
کاخ توپکاپی سرای در محل پیشین اکروپولس بیزنتین جزیره نمای استانبول بنا یافته که از سه طرف به بحیره مرمره، ابنای باسفورس و شاخ طلائی محاط میباشد. این کاخ از سمت دیگر با دیواری که یکهزار و چهارصد متر طول دارد احاطه شده است و آنرا بنام دیوار سلطانی یاد میکنند. کاخ توپکاپی سرائی در حدود هفتصدهزار متر مربع زمین را احتوا میکند که بخش بیشتر آنرا باغچه شاهی تشکیل میدهد.
کاخ توپکاپی در حقیقت از سه باغچه سرای متصل بهم ساخته شده که توسط دروازه های بزرگ یاهم وصل میشوند. دروازه بزرگ بیرونی کاخ را بنام باب همایون، دروازه دومی را بنام باب سلام و دروازه سومی را بنام باب سعادت یاد میکنند. بخش چهارم را حرم سرای سلاطین تشکیل داده است که باغچه گل مینامند. امیر عبدالرحمن خان، زمامدار مستبد افغانستان نیز در دهه هشتاد قرن نوزدهم در چوکات ارگ شاهی حرم سرایی را برای خود بنام کوتی باغجه در نظر گرفته بود. که از لحاظ ساحه، سبک و زیبائی اصلا با حرمسرای سلاطین عقمانی قابل مقایسه نیست. در بین این حرم سرای تنگ تاریک تنها یک درخت چناری غرص نموده بود که تا به امروز با شاخ و برگ خود در حرمسرای سایه افگنده. اما در حرمسرای سلاطین عثمانی درختان سر بفلک کشیده و باغچه های گل فضای دلانگیزی را بوجود آورده که خانواده و شهزاده گان سلاطین در آن زندگی میکردند. آنچه در در و دیوار کاخ مسلط به بچشم میخورد کلمات زبان پارسی و آیات قران مجید است. و این خود نشان میدهد که سلاطین عثمانی تا چه اندازه بزبان پارسی مسلط بودند. در بالا دروازه در آمد تالار تشریفاتی یکی از حرم سرا ها نوشته شده است: ”کشاده باد بدولت همیشه این درگاه بحق اشهد ان لا اله الاالله“
دربار عدالت خواهی سلاطین تورک استانبول - کشاده باد بدولت همیشه این درگاه بحق اشهد ان لا اله الاالله
اما زمانیکه مصطفی کمال اتاترک بقدرت رسید تلاش کرد تا واژه های زبان پارسی و عربی را از زبان ترکی دور کند.
در سال 1850 کاخ توپکاپی بیشتر پاسخگوی مراسم تشریفات سلاطین تعداد اعضای خانواده سلطان را نمیکرد. بنابران بخش تشریفات سلاطین به کاخ دلمه باغچه انتقال یافت. دلمه باغچه در کنار ابنای باسفورس موقعیت دارد. با وجود این کوچکشی، بخش خزانه سلاطین، آثار بقایای پیغمبراسلام و آرشیف امپراطوری عثمانی در کاخ توپکاپی باقی ماند. از انجائیکه کاخ مذکور یادبود سلاطین عثمانی و محل نگهداشت آثار گرانبهای پیغمبر اسلام از قبیل شمشیرهای مختلف، دندان، مو و کفش او میباشد هنوزهم بحیث محل پذیرائی مهمانان دولتی استفاده میشود.
كاخ دلما باغچه كه در قرن 19 به دستور سلطان عبدالمجيد اول ساخته شده است، به طول 600 متر در كنار ساحل تنگه باسفورس در سمت اروپايي فرار دارد. مغایر کاخ توپکاپی، كاخ دلما باغچه تركيبي از هنر اروپايي را در خود بازتاب میکند. و در بين سالهاي 1856-1843 ساخته شده است. این دورانی است که در کشور ما جنگ اول افغان و انگیس پایان یافته بود و آتش خصومت و دشمنی بین برادران محمد زائی شعله میزد، اما در بخش دیگری سلاطین ترکان عثمانی برای خود کاخ های مجللی بنا میکردند که یکی هم همین کاخ دلمه باغچه بود.
سلاطين عثماني در هر دوره كاخ هاي بسياري داشتند ليكن كاخ اصلي يعني توپكاپي پس از تكميل كاخ هاي دلما باغچه ترك شد و کمتر مورد استفاده قرار گرفت. كاخ دلما باغچه 3 طبقه و به سبک غربی ساخته شده بود داراي 285 اتاق و 43 سالن و از طرف خشكه نيز داراي دروازه دخولی میباشد و يكي از این دروازه ها تزئينات مجللی دارد. در وسط اين كاخ ساحل، چمن سرسبز و زيبا آن را احاطه كرده سالن مراسم پذیرائی كه از ساير قسمتها بلندتراست، ديده ميشود. قندیل عظيم كريستالي 750 چراغه با وزني حدود 5/4 تن سالن پذیرائی بزرگ 56 ستونه را روشن مي كند بدون تردید که موجب شگفت مهمانان و هر بیننده میگردد. تزئینات، پرده ها، قالين هاي ابريشمي و ساير اشياء همانگونه ایکه در اواسط قرن نوزدهم قرار داشت، تا به امروز محافظت شده است.
كاخ دلما باغچه داراي عظمت و ثروت بي مانندي در ميان كاخ هاي موجود است. ديوارها و سقف اين كاخ با نقاشيهاي هنرمندان اروپايي و با استفاده از چندين تن طلا تزئین شده است. همه اشیائیکه در سالن و اتاقهاي مهم قرار دارند هم رنگ مي باشند. مهمترين حادثه ایکه دراین کاخ دلمه سرای اتفاق افتاد، در گذشت مصطفی اتاترک در سال 1938 بود.
گرچه من به شهر انقره سفری نداشتم و تنها توجه ام به استانبول و محلات تاریخی آن متمرکز بود، که بطور مختصر خواستم برداشت های خود را با دوستان شریک سازم. اما در اینجا بی رابطه نیست اگر گسترش سنت دیرینه کاخ سازی را در سایر مناطق ترکیه بررسی کنم. لیکن همواره پند زیبا و جاودانه فردوسی طوسی در مغزم طنین می اندازد.
بناهای معمور گردد خراب که از گردش و تابش آفتاب
کاخ سازی سلاطنین ترکان عثمانی فرهنگ دیرینه دارد. در این اواخر رئیس جمهور ترکیه با الهام از این فرهنگ و احیای عظمت سلاطین ترک به ساختمان کاخ بزرگی در انقره پائیتخت امروز ترکیه پرداخته است که بنام کاخ ( قاچاق) یاد میشود، زیرا از طرف دادگاه عالی اعمار این کاخ ممنوع قرار داده شد. با وجود آن کار ساختمان تکمیل گردید و مصرف کاخ ریاست جمهوری ترکیه به 650 ملیون دالر بالغ میشود که دارای 1150 اطاق میباشد. اقامتگاه رئیس جمهور 250 اطاق دارد. در کاخ جدید ریاست جمهوری در ترکیه که بالای تپه و در نواحی شهر انقره بنا یافته است برای 4000 هزار نماز گذار مسجدی در نظر گرفته شده و علاوتا این کاخ کتابخانه بزرگ و مرکز فرهنگی را دارا میباشد. ساختمان کاخ طوریست که در برابر استعمال سلاح اتومی بیولوژیکی ازخود سیستم دفاعی دارد. رئیس جمهور طیب اردوغان در پایان سال 2015 م به کاخ جدید نقل مکان خواهد کرد.
کاخ فعلی جمهوری ترکیه در انقره
پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی در سال 1922، حسب فرمان مصطفی کمال اتاترک در سال 1924 کاخ توپکاپی بحیث موزیم تاریخی درآمد و تا امروز بحیث موزیم باقی مانده است. آنچه بیشتر در این بنای تاریخی توجه را بخودجلب میکند تالار تابلوهای نقاشی تصاویر سلاطین ترکان عثمانی از بدو تاسیس تا دوره فروپاشی امپراطوری عثمانیها میباشد. در دیوار های تالار کم نور 28 تصویر سلاطین مذکور نقاشی شد و همه نقاشیهای که ازاواسط قرن پانزده هم تا پایان قرن هفده هم میباشد سبک مینیاتوری کمال الدین بهزار را دارند، اما بعد از قرن هجدهم در نقاشی تصاویر سلاطین اثرات هنز نقاشی غرب مشاهده میشود و گواه نفوذ هنز نقاشی در قلمرو سلاطین ترکان عثمانی است. یکی از افرادیکه توانست در نقاشی سنتی ترکان عثمان دگرگونی بیاورد کانستانتین کاپیداغ رئیس عمومی رسامهای سلطان سلیم سوم بود. کلکسیون رسامی ها او در میان هنر نقاشی معاصر جایگاه مهمی را بخود اتحاذ نموده است. کلکسیون رسامی او در سال 1815 میلادی در لندن انتشار یافت و اولین بار مردم با حیاد درونی سلاطین ترکان عثمانی آشنائی پیداکردند.
باید علاوه نمود که کاخ توپکاپی نه تنها محل اقامت سلاطین عثمانی بود، بلکه بحیث مرکز اداری و فرهنگی دولتهای عثمانی نقش ایفا میکرد. کاخ مذکور بین سالهای 1460 و 1478 میلادی به دستور سلطان محمد فاتح اعمار گردید و دردوران زمام داری سلاطین بعدی، بارها توسعه بیشتر یافت. کاخ توپکاپی چشم اندازی بسیار دلانگیزی به بحیره مرمره دارد.
شهر کانستانتین پول که ما در زبان پارسی بنام قسطنطنیه مینامیم در محل بیزانتین پیشین توسط کانستانتین در سال 324 میلادی اساس گذاری شد، و در سال 330 میلادی این شهر را بپاس خدمات کانستانتین به قسطنطنیه نامگذاری نمودند. از سال 330 میلادی تا سال 1204 میلادی و از سال 1261 میلادی تا سال 1453 میلادی بحیث پائیتخت امپراطوری روم قرار داشت. در این دوره بیشتر از هزار سال، قسطنطنیه یکی از بزرگترین و غنی ترین شهرهای اروپا بشمار میرفت. از اینرو قسطنطنیه در این مدت طولانی نقش برجسته یی در اشاعه و تبیلغ دین مسحیت بازی کرد و این شهر را بنام های مختلف یاد میکردند گاهی هم آنرا دیر سعادت مینامیدند.
سلاطین ترکان عثمانی مردمان عجیبی بودند و به دین مقدس اسلام پابندی عمیقی داشتند و تلاش میکردند جلونفوذ عیسویت و فرهنگ غرب را در قلمرو امپراطوری خود بگیرند. انها نیز مانند شوگون های جاپان نسبت به نفوذ دین عیسوی سیاست خشنی داشتند.
زمانیکه به تاریخ جاپان نگاه میکنیم، می یابیم که در اوایل قرن هفده هم سرزمین شوگون ها تحت هجوم راهبان عیسوی بود و در جنوب جاپان یعنی در جزیره کاگوشیما و نگاساکی به تبلیغت عیسویت پرداختند و در آنجا در حدود یکصد و پنجاه هزار پیروان مسیحی زندگی داشت. شوگون تکاگاوا یایسو تصمیم گرفت مبلغین عیسوی را سرکوب کند. همانا که در سال 1608 میلادی کشتار عیسویان در جاپان آعاز گشت و سرانجام در سال 1616 میلادی دروازه های جاپان بروی خارجی ها بسته شد وبه هیچ کشتی خارجی اجازه داده نمیشد که به بنادر جاپان لنگر اندازد. این سیاست دروازه های بسته جاپان برای مدت 266 سال بطول انجامید تا اینکه در اواسط قرن نوزدهم جاپان مجبور شد دروازه های خود را بروی اموال تجارتی غرب باز کند.
اما در نیم قاره هند در سده های چهار دهم تا شروع قرن هجده هم نیروهای استعماری غرب بویژه شرکت شرق الهند از راه جنوب به سرزمین هند گام برداشت که آهسته آهسته در تبانی با حکومات همجوار زمینه فروپاشی دولت مغل ها را فراهم ساخت. لیکن سلاطین ترک دراتکا به دین اسلام علیه نفوذ غرب سخت مقاومت کردند. از آغاز امپراطوری عثمانی در اواسط قرن پانزدهم تا سقوط آن در دهه دوم قرن بیست که 469 سال طول کشید، نقش برجسته ی در هنر مساجد سازی و معرفی فرهنگ اسلام بازی کردند. امروز اگر نگاه سرسری به شهر استانبول به اندازیم، مناره های سر بفلک کشیده باریک و قلم مانند را در گوشه و کنار در افق شهر مشاهده میکنیم.
نباید فراموش کرد که سلاطین ترکان عثمانی در دو قرن اخیر کاخهای متعدد و شکوهمندی را در بالای تپه و کرانه های تنگه باسفورس اعمار کرده اند که در اینجا تنها از بعضی انها نام می بریم البته تماشای این کاخهای تاریخی برای گردشگران خیلی ها جالب است. از توضیحات بیشتر در مورد آن اجتناب میکنیم.
کاخ بلدیز، کاخ بلدیز بی، کاخ گاک سو، آینالی کاواک (اقامتگاه تابستانی)، عمارت ماسلاک، عمارت دریایی اتاتورک، کاخ ماسلاک، کاخ مراسم، کاخ چراغان و ده ها کاخها و عمارات دیدنی در استانبول موجود است که برای تماشای آن فرصت بیشتر در کار است.
وقتیکه به افق شهرنگاه میکنیم، در هر گوشه و کنار می بینیم که بیشتر از دوهزار مسجد تنها در استانبول و جود دارد. در طرح و ساختمان این مساجد سبک ویژه ی کار گرفته شده است. بعضی از این مساجد را در اینجا شایان معرفی میدانم.
مسجد بزرگ استانبول و یا مسجد آبی
مسجد بزرگ استانبول که بنام مسجد آبی شهرت دارد یکی از زیباترین شاهکاریهای معماری اسلامی قرن هفدهم میباشد که بنا بر استفاده گسترده کاشی های آبی، شهرت مسجد آبی را بخود گرفته است. ساختمان مسجد بدستور سلطان احمد اول طی سالهای 1609 و 1619 میلادی صورت گرفت. انگیزه اعمار مسجد بزرگ البته در جلب و حمایت مردم بود که بعد از ناکامی جنگ با دولت اتریش موافقت نامه ی را عقد کرد که بر اساس آن دولت اتریش از پرداخت باج به امپراطوری ترکان عثمانی معاف شد.
البته زمانیکه ترکان عثمانی در سال 1453م، شهر قسطنطنیه را تحت کنترول در آوردند و حاکمیت سکهزار سال یونانی ها را خاتمه دادند، نخست کلیسای حاجیه صوفیا را که در نزدیکی کاخ بیزانتین موقعت داشت، به مسجد تبدیل نمودند. تا اینکه مسجد بزرگ استانبول اعمار گردید و دروازه های آن بروی نمازگذاران باز شد. مسجد بزرگ در فاصله چند صد متری کلیسای حاجیه صوفیه و در مرکز هیپدروم (میدان اسپ دوانی قدیم) موقعیت دارد.
مسجد آبی در استانبول
هرگاه از دریا مرمره به سمت غرب نگاه کنیم، قبه‌ها و مناره‌های مساجد در بخش قدیمی شهر بطور برجسته بچشم میخورد و هدف سازندگان این مناره ها هم ایجاد چنین چشم انداز زیبایی بوده‌است. مسجد بزرگ آبی استانبول بطور عمدی در مقابل عمارت ایا صوفیا ساخته شده تا نشان دهد که معماران عثمانی و مسلمان می‌توانند رقبای سرسختی برای اجداد مسیحی خود باشند. با وجود آنهم، معمار نتوانست قبه‌هایی بزرگتر از قبه عمارت ایا صوفیا بسازد و به همین دلیل تلاش کرده با تنظیم دقیق موقعیت قبه‌ها، و مناره‌ها تصویر زیبای را در افق شهر به نمایش قرار دهد. علی‌رغم تلاش معمار، ابعاد ساختمان کوچکتر از ابعاد عمارت کلیسای ایا صوفیا است که این کوتاهی در عمارت سلطان احمد را بسیار خشمگین کرد.
بنابراین هردو ساختمان آثار تاریخی و معماری بسیار ارزنده‌ای در مقیاس جهانی هستند که زیبای منحصر بخود را در این بخش شهر به نمایش میگذارد.
در نقاشی‌های طرح داخلی مسجد بزرگ از رنگ آبی استفاده زیادی شده‌است. با وجود آنهم نقاشی داخل مسجد بخشی از تزینات داخلی اصلی نبوده و امروزه آنرا از تزئینات داخلی حذف کرده‌اند. بنابراین تزیئنات داخلی مسجد دیگر منحصراً آبی رنگ نیست.
صدفکار محمد آقای مهندس از سلطان احمد اول دستور یافت تا در ساخت زیباترین و مجلل‌ ترین مکان عبادت مسلمانان در جهان از هیچ تلاشی فروگذاری نکند. ساختار اصلی مسجد تقریباً شبیه مکعب است که طول وعرض آن ۵۳ و ۵۱ میباشد و ارتفاع آن 43 متر است. جهت گیری مسجد به گونه‌ای است، وقتی مسلمانان نماز ادا می‌کنند، روی شان به سمت مکه قرار داشته باشد.
مسجد سلطان احمد دارای یک گنبد اصلی، شش مناره و هشت گنبد های فرعی متمم میباشد. سلطان احمد در مراسم ساختمان آن گفت که میخواهم مسجد بزرگی بسازم که بازتاب دهنده اقتدار دولت ترکان عثمانی باشد. باید گفت که مسجد آبی در ساختمان خود بعضی عناصر معماری امپراطوری بیزنتین را از کلیسای حاجیه صوفیه نهفته است. که در مجاورت چند صد متری آن موقعیت دارد.
مسجد سلطان احمد تنها مسجدی است در ترکیه‌ که شش مناره دارد. وقتی تعداد مناره‌ها اعلام شد، عده‌ای از سلطان انتقاد کردند و وی را به علت تقلید از شش مناره مسجد الحرام در مکه سرزنش نمودند. وی با پرداخت مبلغی، مناره هفتم مسجد کعبه را ساخت تا این انتقادها را آرام کند.
دور تا دور صحن مسجد تا پایین‌ترین قسمت توسط ۲۰۰۰۰ کاشی سرامیک دست ساز تزیین شده‌است که این سرامیک‌ها در ازنیک (نیشای باستان) ساخته شده‌ و بخش بالایی نقاشی شده‌است. بیش از ۲۰۰ پنجره شیشه‌ای نور را به درون صحن اصلی هدایت می‌کنند و از لوسترهای بزرگ نیز برای نورپردازی مسجد کمک گرفته شده‌است. در دکوراسیون آیاتی از قرآن استفاده شده‌است که بسیاری از آنها به خط سید کاظم غباری میباشد، که بزرگترین خطاطهای دوران خود بود. صحن اصلی مسجد بزرگ فرش شده‌ و این فرش‌ها در زمان مقتضی تعویض می‌شوند.
مهمترین بخش صحن داخلی «محراب» میباشد که از سنگ مرمری با تراش کاری ظریفانه و کنده کاری ساخته شده و دیوارهای کنار آن از جنس سرامیک است. در سمت راست محراب «منبر» قرار دارد که امام جماعت در زمان خطابه به هنگام نماز ظهر یا در روز جمعه یا روزهای تعطیل بر روی آن می‌ایستد. طراحی صحن اصلی به گونه‌ ای است که حتی در زمان شلوغی همه افراد بتوانند امام جماعت را ببینند و سخنانش را بشنوند.
هر مناره سه بالکن دارد و تا چندی قبل «مؤذن» می‌بایست پنج بار در روز از یک پله مارپیچ باریک عبور می‌ کرد تا اذان بگوید. امروزه از یک سیستم بلندگو استفاده می‌شود و صدای اذان توسط مساجد همجوار نیزانعکاس داده می‌ شود صدای آذان در اغلب مناطق قدیمی شهر به گوش می‌ رسد. عده زیادی از مردم ترک و گردشگران در هنگام غروب در پارک روبروی مسجد جمع می‌شوند تا صدای اذان مغرب را بشنوند و با غروب آفتاب، نورپردازی زیبای صحن مسجد را تماشا کنند.
کلیسای ایا صوفیه
کلیسای حاجیه صوفیا که در زبان ترکی بنام ایاصوفیا یاد میشود یکی از شاهکارهای معماری در تاریخ جهان است که توسط کانستانتین در سال 532 م در بیزنتین و یا استانبول امروز بنا یافت. "آیاصوفیا" کلمه یونانی است و در زبان پارسی بنام "حکمت خدا" ترجمه میشود. کلیسای ایاصوفیا یا حکمت خدا به شخص دوم تلثیث مقدس، لوگوس وقف یافته بود که بتاریخ 25 دسامبر هر سال مراسم جشن انرا برگذار میکنند. این کلیسای شامل آثار میراث های فرهنگی بشری یونسکو میباشد. در کار ساختمان آن ده هزار کارگر تحت رهبری یکصد نفر باشی برای پنجسال کار کردند و در سال 537 میلادی تکمیل نمودند.
کلیسای ایا صوفیا در حقیقت امر مادر اکثری کلیساهای جهان است که به همین نام یادمیشوند. بطور نمونه کلیسای صوفیا کیف ک در سال 989 میلادی اساس گذاشت شد و کلیسای صوفیای نوگورد روسیه در سال 1019 میلادی عبادت گاه مسیحیان در روسیه درامد. به همین ترتیب کلیسای مشابه در بیلاروس، واشنگتن ، لاس انجلس، کانادا و حتی هایبون چین از ایا صوفیا مایه گرفتند و تعلیمات دین مسیحی را براه انداختند.
کلیسای آیا صوفیا در تاریخ یکنیم هزار ساله خود به سرنوشت شورانگیزی گرفتار شد. از سال 537 میلادی تا سال 1204 میلادی در کنترول جامعه ارتدکس مسحیت یونانی قرار داشت و بین سال 1204 و 1261 میلادی با تسلط رومی ها بر شهر، حاکمیت کلیسای کاتولیک بالای آن تعمیل شد. باز از سال 1261 تا سال 1453 به اداره رهبران ارتدکس مسیحی درامد. زمانیکه ترکان عثمانی قسطنطنیه را تصرف کردند ، کلیسای ایا صوفیا را به مسجد تبدیل نمودند.
کلیسای ایا صوفیا را به مسجد تبدیل نمودند.
سلطان محمد فاتح نقشی های موزائیک داخل کلیسا را با یک قشر پلستر پوشانید و چهار منار در چهار طرف ان بنا نمود. خوشبختانه با دور اندیشی سلطان قشر پلستر بالای موزائیک تاثیر بدی نکرد. در زمان مراد چهارم، در داخل کلیسا ایاتی از قران مجید به خط در درو دیوار نوشتند و نام حضرت محمد (ص) پیغمبر اسلام را با اسمای اصحاب در محراب و منبر علاوه نمودند. برعلاوه این لوحه هایی دور تا دور سقف ایاصوفیه نصب شد. در زمانی که امپراطوری عثمانی پایان یافت و مصطفی اتاترک جمهوری ترکیه را اعلام کرد، سرنوشت ایاصوفیه هم تغیر کرد و این میراث فرهنگی به موزیم تبدیل گردید. باید گفت که کلیسای ارتدکس صوفیه شهر کیف نیز سرنوشت مشابه داشت. بعد از انقلاب اکتوبر کلیسای مذکور از فعالیت تدریس و تبلیغ دین عسیوی در کیف باز ماند.
همانطوریکه اشاره شد سلطان محمد فاتح پس از انکه کلیسای ایاصوفیه را به مسجد تبدیل نمود سه روز بعد از فتح نماز جمعه اقا شمس الدین خطبه را به نام پادشاه فاتح عثمانی خواند. نامه های سلطان محمد فاتح که نسخه های آن تا امروز باقی مانده، نام ایا صوفیا را " الجامع الکبیر العتیق" گذاشته بود.
منار مسجد در کلیسا
در ساختار بنای ایاصوفیا تدبیر هوشمندانه‌ ای برای هماهنگی طاقها وستون‌ها به کار رفته‌است. ۴ ستون عظیم از سنگ خارای مصری، شبیه پای فیل، ۴ طاق بالا را نگه داری میکند که گنبد بر روی آن‌ها آرمیده‌ است. در ساقه گنبد، حلقه‌ای از ۴۰ پنجره نزدیک به هم قرار گرفته، که نور از آن‌ها به درون می‌تابد.
ژرفای گنبد ۱۸ متر و بلندی گنبد ۵۶ متر از سطح زمین است و قطر آن ۳۳ متر میباشد که پشت بند آن دو و نیم گنبد است، که خود در هر پهلو بر یک فرو رفتگی ستون دار کوچک قرار دارند. در طرفین فضای بسیار بزرگ مرکزی، با گنبدی با بلندی ۵۶ متر از کف دو طبقه، راهرو جانبی قرار دارد که بار گنبد را منتقل می‌کند به قوس‌های عظیمی که سینه سر درهایی پر پنجره را در بر گرفته‌است.
ردیف دیگری از پنجره در پایین و دو تا دور گنبد قرار دارد. این بنا مجموعاً دارای ۱۰۷ ستون و ۹ دروازه است. بزرگترین آنها دروازه وسطی است با چارچوب برنجی و قاب مرمر که مخصوص ورود امپراتور بود. این بنا از خشت ساخته شده و با مرمر پوشانده شده‌است. دیوارهای آن با معرق‌های سنگهای قیمتی تزئین یافته‌ است. در تزئینات بنای آن، از فلزات گرانبهای مربوط به هنر بیزانسی استفاده شده‌ و ستون‌های مرمرین این بنا از معبد «آرتمیس» و نیز از نقاط مختلف دنیا به آنجا آورده اند. در حویلی داخلی، فواره‌هایی برای وضو قرار دارد. در زاویه جنوبی مسجد به جای گلدسته‌ ای از جنس سنگ، گلدسته‌ ای آجرین بنا گردیده‌، هنر موزائیک‌ها و تزئینات داخلی ایاصوفیا نیز از اهمیت بسیاری برخوردار میباشد. هنر موزائیک شیوه بیزانس، از زیباترین بخش‌های تزئینات ایاصوفیا است که در میان آن قطعات و تابلوهای ساخته شده از طلا، نقره، مرمر و سفال لعاب دار رنگارنگ دیده می‌شود. تابلوهای موزائیک ایاصوفیا را می‌توان بر سطح داخلی نیم گنبدها، دیوارها، طاق‌ها و رواق‌ها و بر سر در ویژه امپراتور مشاهده کرد. در اثر ویرانی‌ها و تعمیرات پی در پی، بخشی از موزه ایاصوفیا از داخلی آشکار گردیده و از آن جمله تابلوی موزائیک تصویر حضرت عیسی میباشد.
تصویر حضرت عیسی در کلیسای ایا صوفیا
پس از انکه مصطفی کمال اتاترک کلیسای ایاصوفیه را به موزیم تبدیل نمود نخستین بار در سال 1935 م فرش ها برداشته شدند و گچ روی موزاییک به زحمت بسیار زیاد توسط متخصصین پاک کاری شد و برای اولین بار بعد از چندین قرن کف مرمرین ساختمان با جلوه خاص خود نمایان گردید و موزیم در فبروری سال 1935 به مدیریت توماس ویتمور افتتاح گشت و با ارزش ترین اثار گرانبهای باقیمانده دوران بیزانس را در خود به نمایش گذاشت.
 
ستون هرمی شکل سنگ دیوار
ستون هرمی شکل سنگ دیوار
تاریخ دقیق بنای این ستون معلوم نیست، لیکن گمان میرود که در سال 203 میلادی بناء یافته باشد. زیراکه در همین سال میدان اسپ دوانی ساخته شد و در همان زمان این ستون در وسط میدان بناء یافته باشد. در اصل ستون با برنج مطلا پوشیده بود که در آن پیروز واسیلی اول پدر کلان کانستانتین را بیان میکرد. اما در جنگ های صلیبی چهارم در سال 1204 میلادی بخش برنج مطلای آنرا دزدیده اند و یا ذوب کرده اند! این ستون به همین شکل فعلی باقیماند. پسر امپراطور، جانسن جوان دوست داشت بر فراز آن بالا شود، که در نتیجه بیتشتر تخریب گزدید. تصویر ستون هرم دیوارسنگی در پول پنجصد لیره سالهای 1953 و 1976 میلادی دولت ترکیه بچاپ رسیده است و امروز در میدان مسجد بزرگ استانبول در معرض تماشای گردشگران قرار دارد.
 
 
ستون یاد گاری فیودوسیوس
ستون یاد گاری فیودوسیوس
دراصل این ستون یاد گاری به مصر باستان تعلق دارد که بخاطر یاد بود از فیودوس سوم (1425-1479 ق م )که در جنوب معبد کاونک بنایافت، کانستین دوم (361-337 م) انرا تصاحب نمود و این بنای یادگاری را به مناسبت تجلیل از بیستمین سال امپراطوری از طریق رود نیل به بندر سکندریه انتقال داد و تاسال 390 میلادی در سکندریه باقیماند. تیودوس اول (378-392 م ) این ستون یادگاری را به کانستنتین پل (قسطنطنیه) انتقال و در میدان مشهور اسپ دوانی جابجانمود.
مسند این منار یادگاری در هنگام انتقال و درهنگام جابجا کردن آسیب دیده بود. از این رو در دیوار مسند جدید امپراطور تیودوس با اعضای در باردیده میشود. درجای دیگر امپراطور به اصطلاح امروز کپ قهرمانی را به یکی ازچابک سواران اعطا میکند. در جای دیگر دیوار مسند امپرطور با همسر و فرزندان خود نشسته است. بایدعلاوه نمود که این مناریادگاری سی متر ارتفاع دارد.
ستون گوتها
ستون گوتها
یکی از زیباترین منارهای یادگاری کانستنتین پل میباشد که از سنگ سفید گرانیت ساخته شده و بنام منار گوتها مسماست. این منار رامیتوان درقسمت شمال کاخ توپکاپی و در نقطه حاکم بالای گذرگاه باسفورس مشاهده کرد. این منار در حدود پنج متر ارتفاع دارد و بین قرون دوم و سوم بنا یافته است. طوریکه از نبشته های آن برمی آید خاطرات شکست گوتها را توسط رومیان حکایه میکند. براساس گفته های نسه فورس گریگورس، درقسمت بالای این مناره مجسمه شاه بیزنتیوم، بیزاس قرار داشت. اما روشن نیست که ابتکار بنای این ستون یادگاری را کدام فرمانده نموده بود. زیرا درشکست گوت ها رومن ها را در شمال رودخانه دنیوب شکست دادند.
 
 
 
ستون چمبرلي تاش (ستون كنستانتين)
ستون چمبرلي تاش ستون كنستانتين
اين ستون یادگاری را که بنام ستون سوخته نیز یاد میکنند که به افتخار كنستانتين در سال 330 میلادی بروي يك ميدان بزرگ واقع در دومين تپه بزرگ استانبول جابجا شد و از روم به استانبول آورده شده بود و استانبول را بمثابه پائیتخت جدید و یا روم نو یاد کردند. اين ستون كوتاه تر از ستون اصلي آن مي باشد و در ابتداد پنجاه متر ارتفاع داشت و از قرار دادن چندین لوله های استوانه مانند بالای یکدیگر تشکیل شده بود. عده ی در تعداد لوله ها اختلاف نظردارند که ممکن هفت یا ده لوله استوانه ی بوده باشد. در قسمت فوقانی مجسمه کانستانتین در سیمای اپولوتبلور یافته بود در قسمت تحتانی ستون محل تدفین بقایای دو دزدیکه باحضرت عسی یکجا به صلیب کشیده شده بودند، میباشد. در شروع قرن دوازدهم در اثر سقوط دروازه ی بالای ستون به آن آسیب رسید. چهل سال بعد مانیویل امپراطور روم در فراز آن صلیبی را جابجا کرد لیکن ترکان عثمانی در سال 1453 م، با اشغال قسطنطنیه صلیب مذکور را از فرازآن دور کردند.
چونکه از کانستانتین تذکر رفت، لازم است که به جنگهای این دوره بین رومیها و پارس ها مکث کنیم. باور دارم که توضیح آن در اینجا خالی از فایده نخواهد بود.
شاپور دوم در سال 337 میلادی یعنی قبل از درگذشت کانستنتین (324-337) تحریکاتی را علیه رهبران رومن در ارمنستان بوجود آورد و معاهده صلحیکه در سال 297 میلادی بین امپراطور دیوکلی تن عقده شد بود بعد از چهل سال زیر پاگذاشت. البته سر آغاز دو جنگ طولانی سالهای 337-350 و 358-363 میلادی پنداشته میشد. تقریبا 9 جنگ بین پارسها و رومیها در گرفت و مهمترین آن جنگ سنجار در عراق نامیده میشد و نخست پیروزهای نصیب کانستاتتین گردید، اما شاپور دوم دراثر حملات شبخون موفقیت های بزرگی بدست آورد. اما گیبون مورخ و تحلیلگر باور دارد که هردو ارتش در افتخارات شریک میباشند.
(امروز سنجار شهر سرحدی عراق و سوریه است . باشندگان آن مردمان کردی تبار ایزیدی هستند که به آئین زردشتی باور دارند. اما تحت ستم مذهبی زمامداران تشیع سوریه و عراق قرار داشتند که برای آزادی و استقلال خود یعنی تشکیل دولت مستقل کردستان می جنگند. سال قبل یعنی سال 2014 گروه مسلمان افراطی پیروان خلیفه بغدادی به نام داعش با حمایت عربستان و قطر و احتمالا ترکیه، بر سنجار تسلط یافتند واین شهر را بخاک خون تبدیل کردند. بدین ترتیب ملاحظه میکنیم که در خلال بیشتر از یکنیم هزار سال چه حوادث وحشتناکی بر سر مردمان بومی آن نازل نشد! جنگ های صلیبی، هجوم اعراب و مداخلات کشورهای غرب، هجوم و غارتگری بادیه نشینان سلجوقی و دها رویداد خونین دیگر در قرون نوزدهم و بیستم و بالاخره حوادث رقت باراخیر رخ نداد!) فلهذا در یکهزار و هشتصدسال قبل نیز سنجار مورد زورآزمائی رومیها و ایرانی ها قرار گرفته بود.
اما بعد از انکه مساگیت ها و ساکا ها در قسمت های از اسیای مرکزی به قلمرو شاپور دوم شاه ساسانی حمله کردند، شاپور از جنگ با رومن ها دست کشید و متوجه دفع خطرات نو شد از جانب شرق و جنوب دولت امپراطوری گوپتا و قبایل هون، امنیت و تمامیت دولت ساسانی را به خطر روبرو ساخته بود.
امپراطور روم جولیان ( 361_-363) میلادی با ارتش نیرومندی به تیسفون پائیتخت شاپور دوم حمله کرد و ارتش نیرومند ساسانیها را شکست داد، اما در راه برگشت کشته شد و جوویان جانشین او با شاه ساسانی از در صلح پیش آمد و در نتیجه نواحی دجله را به ساسانیها واگذار شد. برعلاوه کشور ارمنستان و جورجیا هم تحت کنترول شاه ساسانی در آمد. ارشک، شاه ارمنستان را نزد خود زندانی ساخت. جنگ و صلح پدیده مروج در همه جنگ ها و بخصوص بین پارسیها و رومیها در سده های بعد از میلاد تا هجوم لشکر اعراب به ایران متداول بود. در سال 561م، دوران زمامداری انوشیروان عادل پادشاه ساسانی برای مدت پنجاه سال پیمان صلح بین شاه ساسانی و امپراطور روم صغیر امضاء شد. بخاطر احترام و اهمیت پیمان، انوشیروان به کارگاه قالین بافی در ایران دستورداد تا فرشی قشنگی برای امپراطور روم ببافد که طول آن دوازده ذرع و عرض آن ده ذرع باشد و همان بود که قالین ویژه ی بافته شد و آنرا تحفه گرانبهای ازطرف شاه ایران به امپراطور روم داده شد. قالین مذکور برای مدت ده قرن در کاخ سلطنتی امپراطور روم فرش بود و با گذشت زمان طولانی هزار سال درکیفیت آن تاثیری نکرده بود.اما در سال 1453 میلادی بعد از اینکه سلطان محمد فاتح قسطنطنیه را تصرف کرد، قالین را مانند سایر اشیای سلطنتی امپراطور روم تصاحب نمود و باید افزود که درحاشیه فرش متذکره به خط فارسی وخط یونانی نوشته شده بود : " هدیه شاهنشاه ایران به امپراطور روم" زبان رسمی امپراطوری روم زبان یونانی بود.

مناز یادگاری مار سه سره Serpent Column
اين منار یادگاری در قرن چهارم میلادی از معبد آپولون واقع در دلفي به استانبول انتقال داده شده و يكي از آثار ارزشمند باستانی است که قدامت 2492 سال را دارد. و به مناسبت پیروزی در جنگ 479 قبل میلاد بر ارتش ایران تحت فرماندهی خشایار شاه، به معبد دلف اهدا نمودند هردوت مینویسد که این ستون از برنج ساخته شده و برنج آن از ذوب سلاح سربازان ایرانی بدست آمده که درجنگ باقی مانده بود. منار یادگاری مار سه سره هشت متر ارتفاع دارد. و تا اواخر قرن هفدهم شکل اولی خود را مکمل گهداشته بود. مناریادگاری مار سه سره نمادی از اتحاد نیروهای سه قوم مختلف یونان در جنگ علیه ارتش پارس میباشد.

مناز یادگاری مار سه سرهدر اینجا یادآوری از جنگ خشایارشاه نمودم، لازم می دانم در باره خشایار شاه و لشکر کشی او به یونان قدری درنگ نمایم و برای آنانی که این منار یادگاری را از نزدیک تماشا میکنند، معلومات مختصر تاریخی ارایه کنم. زیرا استانبول یکی از شهرهای بزرگ آروپائی است که در نقط اتصال دوقاره موقعیت دارد و روزانه به هزاران سیاح و مسافراز آن عبور میکند و به این مناره ها حتما مقابل میشوند. باید بدانند که این سنگ و خشت و فلز زبان گویای تاریخ هزاران سال قبل است.
قبل از ورود زمستان سال 479/480 ق م ارتش هشتاد الا یکصدهزار نفری خشایارشاه وارد آتن گردید. گرچه در مسیر راه به مقاوت نیروهای سپارت روبرو شد و از منطقه کوهستانی صعب العبور ترموپل عبورکرد. هرودوت کمیت ارتش خشایار شاه را در حدود پنج ملیون قلمداد میکند که مبالغه آمیز است.
آتن الهه ی داشت بنام " آتنه" و نام شهر آتن امروزی هم از آن اشتقاق شده است آتنه - الهه دختر زیئوس خدای خدایان بود و برای او معبدی ساختند بنام اکروپل. آتنه خدای چهار عنصر بود که مجموعه هر چهار عنصر جوهر انسان را میسازد: خدای عقل، خدای علم، خدای صنعت و خدای هنر. زیرا زندگی مادی و معنوی انسانها به همین چهارچیز پیوند دارد. اکروپل روی تپه ی ساخته شد که 270 متر ارتفاع داشت. تقریبا به ارتفاع کوه آسمائی که ازشهرکابل دارد. از این معبد امروز دو خرابه باقیمانده بنام های پارته نون و ارک ته یون.
شهر آتن را شخصی بنام "پی زیس ترات" بوجود آورد که در سال 527 قبل میلاد تولد شد و 73 سال عمر کرد. با اینکه او بانی شهر آتن بود، دنیا او را به عنوان دیگر هم میشناسد. او را گردآورنده اشعار "هومر" می دانند. البته این خدمت در گردآوری اشعارهومر میراث معنوی او گردید و اسمش چاویدانه باقی ماند. البته مظفری پادشاه ایران برای جمع آوری اشعار حافظ شیراز نیز همین کار را انجام داد.
خشایار آتن را در جریان بیست روز گرفت و بعد از تصرف آتن، بروز دهم به دیدن اکروپل رفت اما در مسیرراه یکی از یونانی های وطن پرست با پرتاب زوبین او را زخمی ساخت که این شیوه متداول همه وطن پرستان است که انزجار خود را نسبت به ارتش متهاجم تبارز میدهند. خشایار زخم برداشت و برای چند روز تحت تداوی قرار گرفت خشایار شاه در حالت تداوی زخمهای خود قرارداشت که خبر شکست خوردن نیروهای دریایی ایران در جنگ سالامیس به او رسید.
روزیکه ارتش خشایارشاه وارد یونان شد نیروی دریائی ایران به موازات نیروهای پیاده در خشکه حرکت میکرد، تا از یک طرف مانع عملیات نیروهای دریای یونان گردد که از عقب نیروهای زمینی خشایار شاه ضربه وارد نکند و از طرف دیگر بخش اکمالات مواد خوراکه را هم انجام میداد. از اینرو ناگزیر بود که نیروهای دریایی ایران از جزایرسالامس عبور کند. جزایر سالامیس یک محل استراتیژیک برای یونان شمرده میشد و پایگاه دریائی نیروهای یونان در آنجا تعبیه شده بود. اگر ما به نقشه جغرافیای یونان نظر اندازیم، می بینیم جزیره سالامیس درهمان منطقه ی از بحر واقع گردیده که امسال صد ها هزار مهاجرسوریای و افغان با استفاده از قایق ها به خاک یونان پیاده شدند.
فرماندهی نیروی دریائی یونان را شخصی بنام (تمیس توکل) رئیس جمهور آتیک بعهده داشت و فرماندهی نیروهای دریای ایران را دریا سالار (تارک) متعهد بود. در جنگ سالامیس نیروهای دریایی ایران تار و مار شد و تحلیلگران نظامی علت شکست نیروی بحری ایران را در سالا میس طورذیل جمعبندی میکنند:
· برتری کیفیت کشتی های جنکی یونانی قابلیت مانور و سرعت،
· غافلگیر شدن نیروهای ایران و برتری تجارب جنگ دریایی که یونانی ها تجارب تاریخی در بحیره مدیترانه داشتند.
ازجانب دیگر یونانی ها نسبت به ایرانیها بهتر سمت و سرعت جریان آب را در بحر می شناختندو عملیات بحری خود راطبق آن تنظیم میکردند.اما ایرانی ها گاهی درسمت مخالف جریان آب کشتی های خودرا بحرکت می آوردند که نیرو وانرژی پاروزنان ایرانی را کاهش میداد و باعث تلفات زیاد می شد.
هرودوت در جنگ سالامیس تعداد کشتی های ایران را به چهارصد تخمین کرده، در حالیکه مورخین دیگر تعداد آنرا کمتر وانمود میسازند. هردوت مینویسد وقتیکه خشایار شاه از شکست نیروهای دریای خود آگاه گشت گریست! هردوت می گوید خشایارشاه بالای مدخل کاخ پرسپولیس کتیبه ای به این مضمون نصب کرد.
· اهورا مزدا زمین را آفرید، انسان را آفرید، برای انسان صلح را قرارداد
· اهورا مزدا، خشایار را پادشاه کرد او را پادشاه کشورهای متعدد نمود.
· منم خشایارشاه، پادشاه پادشاه هان، پادشاه کشورها، پسر داریوش هخامنش، منم یک پارسی که اوهم یک پارسی است.
· منم یک ایرانی، پسر یک ایرانی که او هم پسر یک ایرانی است.
چنین میگوید خشایار شاه، پادشاه پادشاهان، پادشاه کشورها که این کشور من است"...."
بهر حال، این ستون منار سه سر که در نزدیکی مسجد بزرگ استانبول بنا یافته ازذوب فلزات اسلحه انروزی شکست خورده نیروهای ایرانی درجنگ سالامیس میباشد.


ویرا نه طاق ظفر روم جدید در استانبول
هنگامیکه کانستنتین کبیر ساختمان شهر بیزانس را بحیث پائتخت امپراطوری روم تکمیل نمود، آنرا "روم جدید" نام گذاشت، وی آگاهانه شبیه سازی بسیاری از ویژه گیهای روم قدیم را در نظر گرفت و در میان آن ویژه کیها یکی هم بنای "تتراپیلون" بود که با گنبدی در نزدیکی دیوار سنگی بیزانس احاطه شده بود. این بنا نقش مشابه بنای روم را بازی میکرد. مبدا تمام خطوط مواصلاتی قرار گرفت که شهر های اروپائی را به امپراطوری بیزانس وصل مینمود. در قسمت تحتانی این "طاق ظفر" فاصله همه شهر های اروپای رقم شده بود که از همین مبدا آغاز میگشت ساختار این بنا نسبت به بنای مشابه اش در روم پیچیده تر بود.

ویرا نه طاق ظفر روم جدید در استانبولیک گنبد بالای چهار محراب (ارگ) قرار گرفته و با افزودن چندین مجسمه و نقاشی توسعه داده شد. این طاق ظهر حوادث تصرف سال 1453میلادی را بدون آسیبی عقب گذاشت اما متاسفانه در قرن شانزدهم تخریب گشت.
در پشت طاق ظفر مجسمه کنستانتین و مادر او هلنا، در حالیکه به شرق نگاه میکردند جابجا شده بود اما امروز از این بنای یادگاری تاریخی جز دیوار ویرانه، چیزی بیشتر باقی نمانده است در تصویر زیر این دیوار در سمت چپ در پهنای کلیسای ایا صوفیا مشاهده میشود. اما تصویر بالا طاق ظفر روم میباشد که مایه الهام بنای طاق ظفر قسطنطنیه گردیده بود. هرگاه امروز در هر شهری اگر طاق ظفری را مشاهده میکنیم، در ذهن ما باید تداعی شود که همه طاقهای ظفر بشمول طاق ظفر پاریس و یا طاق ظفر پغمان از همین طاق ظفر روم مایه گرفته اند.

ویرانه طاق ظفر کنستنتین

کاخ بیلر بی

این کاخ در بخش آسيايي استانبول موقعیت دارد و در منطقه ايكه پايه پل تنگه استانبول ساخته شده گفته ميشود. اين منطقه از دوران بيزانس براي ساخت كاخ ها اختصاص يافته بود. كاخ بيلر بي در بين سالهاي 1865-1861 میلادی در محل يك کاخ کهن چوبي به دستور سلطان عبدالمجيد ساخته شد. ما تاثیرات معین هنری سبک شرقی بویزه تركی را آمیخته با تزئينات هنری سبك مغرب زمين در بخش بيروني و تزئینات داخلي مشاهده میکنیم که بكار رفته است. اين ساختمان 3 طبقه ی بود و مشابهت به كاخ دلما باغچه دارد. شامل 26 اتاق و 6 سالن و بخشهاي حرامسرا مي باشد. داخل اين كاخ كوچك با قندیل های كه هر كدام گنجينه اي بي نظير است، تنویر میشود. چيني هاي مخصوص و گلدان هاي سفالین تزئين يافته است. مبلمان ستاره اي و فرشهاي گرانبها نيز زيبايي خاص به اين مكان بخشيده است. مبلمان اوتانتيك، فرشها، پرده ها و ساير اشياء و وسايل، به همان شكل خود محافظت مي شود. تزئينات جبهه مشرف به دريا، احاطه پاک و سالن حوض دار مياني و نردبان هاي اسپيرال از ديدنيهاي بسيار جالب اين مكان مي باشد. در جبهه عقبي يك حوض بزرگ، تراس ها و اصطبل هاي اسب قرار داشته است. يك راه تونل قديمي كه تا سالهاي 1970 مورد استفاده قرار مي گرفت از زير حياط كاخ عبور ميكرد.

کاخ ییلدیز
این کاخ متشکل از دربارها و یک مسجد می باشد و در قرن 19 میلادی توسط سلطان عبدالمجید دوم ساخته شد. در این کاخ یکی از بزرگترین و مجلل ترین ساختمانهایی که سلاطین در آن اقامت داشته و خوش گذرانده اند به نام ساختمان شاله قرار گرفته است. این ساختمانها در داخل یک پارک با گلهایی که از نقاط مختلف دنیا گردآوری شده، قرار گرفته است. محیط این کاخ یکی از زیبا ترین مناظر موجود از حاشیه تنگه باسفور را تشکیل می دهد، به علت بازسازی تنها بازدید از قسمتی از پارک ممکن است.
کاخ Goksu گوک سو و یا کاخ کوچوک سو نام این کاخ از رودهایی که از اطرافش به داخل تنگه بسفر سرازیر می شود گرفته شده است. این کاخ در اواسط قرن 19 میلادی توسط عبدالمجید اول ساخته شد. از این کاخ هم در گذشته در ماههای تابستان استفاده می شده است.

آینالی کاواک (اقامتگاه تابستانی)
این مکان در قرن 18 میلادی ساخته شده و بعدها توسط سلاطین مختلف دیگر مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است. این مکان به خاطر آینه کاری داخل آن مشهور می باشد. این آئینه ها هدیه شده Venetians که در سال 1718 میلادی در این کاخ نصب گردیده است. این کاخ نمونه زیبایی از معماری قدیمی و سنتی ترکیه میباشد.

عمارت ایحلامور (Ihlamur)
این عمارت در قرن 19 میلادی بنا نهاده شد. نام این عمارت از درختان زیرفون نمدار که در باغهای آن وجود دارد گرفته شده است. اگر چه این عمارت به هنگام ساخت در خارج از شهر استانبول جای می گرفت اما امروزه با توسعه شهر در مرکز استانبول قرار گرفته است. در حالیکه عمارت همواره جهت مراسم رسمی و امور تشریفات استفاده می گردیده در گذشته از عمارت بعنوان پناهگاهی امن برای اطرافیان و محرمان سلاطین استفاده می شده است.

عمارت دریایی آتاتورک (فلوریا)
عمارتی است که توسط رؤسای جمهور ترکیه در فصل تابستان مورد استفاده قرار می گرفته، ابتدا آتاتورک این عمارت را بعنوان مکانی برای گذراندن تابستان انتخاب نمود که تا در سال 1935 به شکل حرف ( تی انگلیسی) اعمار گردید.

كاخ چراغان
زيباترين مكانهاي تنگه خليج براي ساختن كاخ و قصر سلاطين و دولتمردان اختصاص يافته بود. در طول زمان بسياري از آنها از بين رفته است. چراغان كه كاخ بزرگي است در سال 1910 سوخته است. اين كاخ در سال 1871 بجاي قصر چوبي قديمي به دستور سلطان عبدالعزيز و توسط معمار سركيس باليان ساخته شد. اين كاخ در 4 سال و با هزينه اي بالغ بر 4 ميليون طلا ساخته شد. سقف و بخش مياني آن از چوب و ديوارهاي آن از سنگ مرمر پوشيده شده است. ستونهاي آن كه نمونه بسيار زيبايي از حجاري است، مكمل خوبي براي فرشهاي گرانبها بود. اتاقها با قاليهاي نفيس مفروش شده و مبلمان با آب طلا و صدف تزئين شده است. كاخ چراغان هم مانند ساير قصرهاي تنگه ميزبان جلسات بسياري شده است. جبهه هاي آن كه با مرمرهاي رنگي پوشيده شده درهاي معبد گونه داشت و به وسيله يك پل به كاخ يلديز متصل بود. اطراف جاده با ديوارهاي بلندي محصور شده بود. اين اثر كه ساليان درازي بصورت خرابه مانده بود با انجام تعميرات كلي مجددا" احيا شد. با اضافه نمودن بعضي تاسيسات اكنون به يك هتل 5 ستاره بسيار زيبا تبديل شده است.

عبدالحمید محتاط

 

Last modified on
Rate this blog entry:

Comments